محمد بن حسين رازي

88

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

دفع شود ) و اگر نه ، اين زلزله ساكن نشود و شما را در تهامه مسكن نباشد . قريش گفتند : اى ابو طالب ما بدين اقرار مىكنيم كه تو مىگويى . ابو طالب بگريست و دست‌ها بر آسمان داشت و گفت : ( الهى ) « اسألك بالمحمدية المحمودة و العلوية ( العالية ) و الفاطمية البيضاء » كه تفضل كنى بر اهل تهامه به رأفت و رحمت . جابر گفت : رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : ابو طالب سخن به آخر نرسانيده بود كه كوه‌ها و زمين ساكن شد و قريش از آن اندوه برستند . جابر گفت : رسول صلى اللّه عليه و آله گفت : بدان خداى كه دانه بشكافت و بنده را بيافريد كه عرب اين كلمه بنوشتند و بدان دعا كردندى نزد سختىها در زمان جاهليت . و ايشان حقيقت آن نمىدانستند تا آن وقت كه على به وجود آمد . در آن شب كه على ( ع ) بوجود آمد زمين روشن شد و ستارگان مضاعف شدند و قريش عجايب‌ها ديدند ، درهم افتادند و گفتند : امشب در آسمان حادثه‌اى پيدا شده است مىبينيد اين نور و روشنى آسمان و ستارگان مضاعف شده است . ابو طالب بيرون آمد و در كوچه‌هاى مكه و بازارها مىرفت و آواز مىداد كه اى قوم ، حجت خداى ظاهر شد در زمين . و قوم نزد او مىآمدند ، از سبب عجايب‌ها مىپرسيدند و از آن روشنى كه در آسمان پيدا شده بود . او مىگفت : بشارت باد شما را كه امشب وليى از اولياء خدا به وجود آمد كه جمله خير به دو ختم كنند و او امام متقيان و امير مؤمنان باشد و ناصر دين و هلاك مشركان و خشم منافقان و زين عابدان و وصى رسول رب عالميان باشد ، امام هدى و ستارهء علاء و كوه رحمت و چراغ تاريكى بود . جور بردارد و اندرون وى يقين بود و از شرك و شبهات دور باشد . همهء شب در اندرون مكه در كوچه‌ها و بازار مىرفت و اين الفاظ مىگفت تا وقت صبح . چون صبح برآمد از مكه ( بيرون شد ) و چهل شبانروز غايب شد .